![]() |
![]() |
|
| خدايا چنان زمين گير دنيايمان نکن که وقت آمدن حجت توان برخواستن نداشته باشيم |
|
متلاشي شدن بزرگترين پارتي شيطان پرستي در کرج
پس از آگاهي مأموران با مراجعه به محل، حدود هشتاد نفر زن و مرد كه بيش از دوسوم آنها دختران جوان و زنان بودند، دستگير شدهاند. همچنين در کشفيات به دست آمده و تحقيقات صورت گرفته، مشخص شد که برگزارکنندگان اين پارتي از وابستگان و مبلغان اصلي شيطان پرستي در تهران بودند.
تشديد فعاليتهاي موسوم به «شيطان پرستي» در کشور و به ويژه در ميان جوانان مرفه جامعه، به معضلي اساسي و تهديدي براي امنيت اخلاقي جامعه و جوانان تبديل شده است.
به گزارش خبرنگار «تابناک»، در يكي از باغهاي اطراف كرج، پارتي مختلطي برگزار شده كه پس از آگاهي مأموران با مراجعه به محل، حدود هشتاد نفر زن و مرد كه بيش از دوسوم آنها دختران جوان و زنان بودند، دستگير شدهاند. در اين پارتي كه يكي از بزرگترين پارتيهاي مختلط به شمار ميآمده، بيشتر حاضران با مصرف شديد مشروبات الكلي و مواد مخدر، حالت غير عادي داشته و حتي چند نفر از آنها به صورت كاملاً عريان در حال رقص در بين حضار بودند. گفتني است، مقادير بسياري انواع مشروبات الكلي، مواد مخدر، سي دي مستهجن و لوازم فيلمبرداري به همراه نشانههايي كه متعلق به گروههاي شيطان پرستان است، در اين پارتي به دست آمد. همچنين در کشفيات به دست آمده و تحقيقات صورت گرفته، مشخص شد که برگزارکنندگان اين پارتي از وابستگان و مبلغان اصلي شيطان پرستي در تهران بودهاند. اين در حالي است که پيش از اين نيز يکي از بزرگترين پارتيهاي متعلق به گروههاي شيطان پرستي در اطراف کرج، شناسايي و عوامل آن به دست مأموران انتظامي دستگير شدند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 9:29 توسط ذبيح اله امام زاده - روزنامه نگار |
|
|
جناب آقای رئیس جمهور!
اینجا مراغه صدای مارا از شهری که تا چند روز دیگر سفر خواهید کرد می شنوید!
سه شنبه بيستم تير ماه 1385 خاطره اي ماندگار در اذهان شهر وندان مراغه اي نقش بسته است. چرا كه در اين روز ، رييس جمهور محبوب و مقتدر ،با حضور خود در این شهر بياناتي را ايراد فرمودند كه بسيار قابل توجه و برخوردار از برداشت حقيقي وواقعي ايشان از مراغه بود . هنگامي كه ايشان با شعار (( احمدي نژادساغ اولسون _ مراغه استان اولسون )) روبرو شدند ، قرمودند (( ظاهرا مراغه ايها از عملكرد مسئولانشان راضي نيستند . چون اگر راضي بودند مراغه به سرعت و بيش از گذشته پيشرفت ميكرد .))ايشان بلوغ سياسي خود رابا بيان اين جمله به اعلي درجه به منصه ي نمايش گذاشت . و به مخاطبان خود اين مفهوم را رساند كه خود بواسطه ي حضور چندين ساله در مديريت استان محل خدمت خود ،در صف خدمت به مردم ، با مشكلات مردم آگاهي دارند. حال بعد از گذشت سال از سفر ايشان به شهر تاريخي مراغه ، می خواهم بگویم جناب آقای دکتر بعد از ۳ سال مسئولین و مدیران شما چه کرده اند؟ به این سئوال مردم جواب دهید که اگر سه سال قبل از مسئولین خود راضی نبودند آیا امروز راضی هستند؟ این را در حضور شما در بین مردم فهیم این شهر خواهیم فهمید. مردم بزرگوار ايران اسلامي خود به خوبي واقفند كه مهمترين شاخصه در هر فردي ، نحوه ي انديشه و تفكر او ميتواند باشد .وقتي رييس جمهور با تمام اقتدار در خصوص رشد و توسعه ي گردشگري در مراغه دستور اكيد صادر ميكنند ، نشان از نگاه مثبت ايشان به مسايل پيرامون منطقه ، ميباشد . و زير بناي توسعه ي مناطق مختلف كشور را بر اساس پتانسيلهاي موجود به خوبي ارزيابي كرده اند. آقای رئیس جمهور امروز بعد از سه سال تنها ۳۰ درصد از مصوبه شما در مراغه به مرحله اجرا در آمده است مسئولین استانی با چه رویی همراه شما در بین مردم این شهر حضور خواهند یافت خدامی داند؟ لابد بعضي از آقايان انتظار داشتند كه اگر مثلا ايشان قول احداث دو مجموعه ي ورزشي براي پسران و دختران مراغه اي ميدهند ، عمله بنا، بيل و كلنگش را هم بايد از نهاد رياست جمهوري بفرستند . پس شان وجود مديريت منطقه اي چيست ؟ الله اعلم. آيا وقت آن نرسيده است كه از اهم اقدامات انجام شده در خصوص سفر رييس جمهور محترم به مراغه و مراتب پيگيريهاي به عمل آمده ، مردم شريف و قدردان مراغه مطلع شوند ؟ و بدانند كه اينده مراغه ا با همت چه كساني رقم ميخورد ؟ و به همت چه كساني به پسرفت خود ادامه ميدهد ؟ كوتاه سخن اينكه در انديشه والاي رييس جمهور در خدمت رساني به مردم ، شك و ترديدي وجود ندارد . اما مديران چقدر براي پيشبرد اهداف ايشان تلاش نموده و موجبات رضايتمندي شهر وندان را فراهم كرده اند ؟ و اين موضوعي است افكار عمومي بايد خود به قضاوت بنشيند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 4 آبان1387ساعت 13:56 توسط ذبيح اله امام زاده - روزنامه نگار |
|
|
با سلام محضر دوستان از همه شما بزرگواران معذرت می خوام آخه پسوورد این وبلاگ رو فراموش کرده بودم که بالاخره پیدا شد مرد ناشناس --------------------
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
زن بیچاره ، مشك آب را به دوش كشیده بود و نفس نفس زنان به سوى خانه اش مى رفت .
مردى ناشناس به او برخورد و مشك را از او گرفت و خودش به دوش كشید. كودكان خردسال زن ، چشم به در دوخته منتظر آمدن مادر بودند. در خانه باز شد. كودكان معصوم دیدند مرد ناشناسى همراه مادرشان به خانه آمد و مشك آب را به عوض مادرشان به دوش گرفته است . مرد ناشناس مشك را به زمین گذاشت و از زن پرسید:
خوب معلوم است كه مردى ندارى كه خودت آبكشى مى كنى ، چطور شده كه بى كس مانده اى ؟ شوهرم سرباز بود. على بن ابیطالب او را به یكى از مرزها فرستاد و در آنجا كشته شد. اكنون منم و چند طفل خردسال .
مرد ناشناس بیش از این حرفى نزد. سر را به زیر انداخت و خداحافظى كرد و رفت ، ولى در آن روز آنى از فكر آن زن و بچه هایش بیرون نمى رفت . شب را نتوانست راحت بخوابد.
صبح زود،زنبیلى برداشت و مقدارى آذوقه از گوشت و آرد و خرما در آن ریخت و یكسره به طرف خانه دیروزى رفت و در زد. كیستى ؟
همان بنده خداى دیروزى هستم كه مشك آب را آوردم ، حالا مقدارى غذا براى بچه ها آورده ام خدازتوراضى شودوبین ما و على بن ابیطالب هم خدا خودش حكم كند!
در باز شد و مرد ناشناس داخل خانه شد، بعد گفت : دلم مى خواهد ثوابى كرده باشم ، اگر اجازه بدهى ، خمیر كردن و پختن نان ، یا نگهدارى اطفال را من به عهده بگیرم بسیار خوب ! ولى من بهتر مى توانم خمیر كنم و نان بپزم ، تو بچه ها را نگاه دار تا من از پختن نان فارغ شوم .
زن رفت دنبال خمیر كردن . مرد ناشناس فورا مقدارى گوشت كه خود آورده بود كباب كرد و با خرما، با دست خود به بچه ها خورانید. به دهان هركدام كه لقمه اى مى گذاشت مى گفت :
فرزندم ! على بن ابیطالب را حلال كن ، اگر در كار شما كوتاهى كرده است خمیر آماده شد. زن صدا زد: بنده خدا همان تنور را آتش كن . مرد ناشناس رفت و تنور را آتش كرد. شعله هاى آتش زبانه كشید و چهره خویش را نزدیك آتش آورد و با خود مى گفت :
حرارت آتش را بچش ، این است كیفر آن كس كه در كار یتیمان و بیوه زنان كوتاهى مى كند
در همین حال بود كه زنى از همسایگان به آن خانه سر كشید و مرد ناشناس را شناخت ، به زن صاحب خانه گفت : واى به حالت ! این مرد را كه كمك گرفته اى نمى شناسى ؟! این امیرالمؤمنین على بن ابیطالب است
زن بیچاره جلو آمد و گفت : اى هزار خجلت و شرمسارى از براى من ، من از تو معذرت مى خواهم .
نه ، من از تو معذرت مى خواهم كه در كار تو كوتاهى كردم
-----------------------------------------
موفق ودرپناه حق باشید
منبع: داستان راستان اثر : استاد شهید مرتضى مطهرى |
|
+ نوشته شده در
شنبه 4 آبان1387ساعت 13:44 توسط ذبيح اله امام زاده - روزنامه نگار |
|
|
پرنده بر شانههای انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت: «اما من درخت نیستم، تو نمیتوانی روی شانهی من آشیانه بسازی.» پرنده گفت: «من فرق درختها و آدمها را خوب میدانم. اما گاهی پرندهها و آدمها را اشتباه میگیرم.» انسان خندید و به نظرش این خندهدارترین اشتباه ممکن بود. پرنده گفت، «راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟» انسان منظور پرنده را نفهمید: اما باز هم خندید. پرنده گفـت: «نمیدانی، تو آسمان چهقدر جای تو خالیست.» انسان دیگر نخیدید. انگار ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد. چیزی که نمیدانست چیست. شاید یک آبی دور. یک اوج دوست داشتنی. پرنده گفت: «غیراز تو، پرندههای دیگری را هم میشناسم که پر زدن از یادشان رفته است. درست است که پرواز برای یک پرنده ضروری است، اما اگر تمرین نکند. فراموش میشود.» پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش، آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد. آن وقت خدا بر شانههای کوچک انسان دست گذاشت و گفت: «یادت میآید، تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود. اما تو آسمان را ندیدی. راستی، عزیزم، بالهایت را کجا جا گذاشتی؟» انسان دست بر شانههایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد. آن وقت رو به خدا کرد و گریست. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 8:5 توسط ذبيح اله امام زاده - روزنامه نگار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سیدذبیح الله امامزاده
خبرنگار روزنامه فروغ آذربایجان |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 اردیبهشت 1388 آبان 1387 مهر 1387 آبان 1385 مهر 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 تیر 1381 |
| نویسندگان |
|
ذبيح اله امام زاده - روزنامه نگار پریا |
|
RSS
|