تبليغاتX
سيما نگار
خدايا چنان زمين گير دنيايمان نکن که وقت آمدن حجت توان برخواستن نداشته باشيم

حماسه 3 تير ؛ ملت كار را تمام كرد حماسه سوم تير 84 را هرگز از ياد نمي برم؛ پيروزي مستضعفين بر مرفهين بي درد. انتخابات رياست جمهوري سال گذشته از حساس ترين روزهاي طول عمرم بود. خيلي نگران بودم. چون اصلا دوست نداشتم جناب هاشمي راي بياورد و دوباره همان بلاهاي 16 سال گذشته بر سر مستضعفين و پابرهنه ها - يعني صاحبان اصلي اين انقلاب، بيايد. جبهه آنها برنامه ريزي و سرمايه گذاري فراواني داشت و از اين طرف هم بار تبليغات مردمي احمدي نژاد تنها بر دوش توده هاي مردم بود كه دلسوزانه يك رئيس جمهور مكتبي و مردمي مي خواستند. براي من كه در طول ايام تبليغات انتخاباتي تقريبا با همه كانديداها از جمله علي لاريجاني، احمد توكلي، محمد باقر قاليباف و محمود احمدي نژاد به سفرهاي تبليغاتي رفته بودم، راه روشن شده بود. چون ابتدا بين قاليباف و احمدي نژاد مردد شده بودم ؛ آن هم از اثرات القاي اين مساله بود كه نظرسنجي ها مي گويد قاليباف و صالح مقبول و از اين جور چيزها. اما يك سفر به همراه برادر قاليباف (به قول يكي "حاج باقر" ) كافي بود تا به طور كامل از راي دادن به او در هر شرايطي منصرف شوم. تكليف ما با استوانه نظام يعني هاشمي رفسنجاني نيز مشخص بود. از اين جهت از هيچ كمكي به دكتر احمدي نژاد كوتاهي نمي كردم چون تقريبا همه خصايصي كه از شهيد رجايي شنيده بودم را در او متجلي يافته بودم. از خاطرات مفصل و به يادماندني روزهاي تبليغات كه بگذريم؛ دو شب راي شماري را تا صبح بيدار بودم. استرس اجازه خواب نمي داد. مرحله اول خوب بود چون خبرهاي موثق و البته تاييد نشده را مي توانستيم منتشر كنيم كه تا صبح مشغول همين كار بوديم ولي در دور دوم اعلام كردند كه تنها خبرهايي كه از سوي وزارت كشور تاييد شود بايد منتشر گردد. لذا كار دشوار شد و البته آن شب ماهم بيكار. فقط حرص مي خورديم و منتظر نتايج رسمي بوديم. تقريبا اطميناني قلبي داشتيم كه علي رغم همه توطئه ها مردم احمدي نژاد را انتخاب كرده اند ولي خبري رسمي وجود نداشت. نزديكان هاشمي روانه ستاد انتخابات شده بودند و چند مصاحبه كردند كه بله... پيروزي آقاي هاشمي تقريبا قطعي است و از اين جور چيزها. قصد داشتند فضا را اينگونه بسازند كه هاشمي راي آورده تا اگر نتايج عكس خواسته آنان شد، مدعي تقلب شوند ولي نتايج آرا آنچنان كوبنده بود كه حرفي باقي نمي گذاشت. در همين استرس ها بوديم كه تصوير صفحه نخست كيهان روز 4 تير بر روي سايتش قرار گرفت. حاج حسين شريعتمداري مثل هميشه شجاعت و زيركي مثال زدني خود را به نمايش گذاشت. ديگر كار تمام شده بود و به حول و قوه الهي هيچ قدرتي نمي توانست در مقابل خواسته مردم بايستد ... تيتر كيهان را هيچ وقت فراموش نمي كنم ... " ملت كار را تمام كرد "

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 21:12  توسط ذبيح اله امام زاده - روزنامه نگار | 
(شنبه شب)پس از گذشت تنها سه دقیقه از آغاز سخنرانی احمدی نژاد در اجلاس آفریقا که در گامبیا برگزار می شود، سیستم صوتی سالن اجلاس به طریقه مشکوکی از کار افتاد و تلاش ها برای رفع این مشکل نیز با بن بست مواجه شد. قطع سیستم صوتی درست در لحظه ای اتفاق افتاد که احمدی نژاد پس از بیان مقدمه، شروع به صحبت علیه رژیم صهیونیستی کرده بود. بلافاصله بعد از قطع شدن سیستم صوتی، هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا نیز از جای خود برخاست تا مشکل را برطرف کند اما او نیز موفق نشد و برای اجلاس تنفس اعلام شد و سخنرانی رئیس جمهوری اسلامی ایران که به وقت محلی قرار بود ساعت ۱۵ برگزار شود، ۲ ساعت به تعویق افتاد. نکته جالب آنکه ارتباط شبکه خبر که قرار بود این سخنرانی را به صورت مستقیم پخش کند، به رغم قرارداد قبلی با شرکت آمریکایی که پشتیبانی ماهواره ای این ارتباط مستقیم را برعهده داشته است، دقایقی پیش از آغاز سخنرانی قطع شد. این اقدامات کارشکنانه در حالی صورت گرفت که رئیس جمهور ایران از اولین دقایق ورود به گامبیا تا کنون مورد استقبال گسترده مردم این کشور قرار گرفته است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 21:1  توسط ذبيح اله امام زاده - روزنامه نگار | 

در چشمانش خدا را به تماشا نشسته ام

فرزند پاكي ها وسادگي ها!
خلقت در تو حقير گشته  وآفرينش در تو تمام.
پاكي ويكرنگي در چشمان معصومت موج ميزند ويگانگي پروردگار در وجودت معنا يافته.
در اعماق قلبم ندايي از دورتر ها تورا ميخواند كه تو پاكترين موجودي ، تو چشمان زلالي داري كه هرگز ناپاكي هاي دنيا را نمي بيند.
اما زباني براي گفتن نداري.در اين دنيا ، همه زبانها، خواسته وناخواسته ، آلوده به دروغ وتزويرند. اما تو كه كلمه اي براي گفتن نداري واگر داري ، نمي تواني بگويي، هم سن هاي توآموخته اند كه چگونه راستها ودروغها را در هم ادغام كنند، اما تو كه زباني گويا نداري، با زباني پاك كه آلوده به هيچ نوع پليدي نيست، در سكوت، سرشار از گفتن هستي.
سهم تو از اين گيتي فقط جثه اي كوچك ، جسمي بي زبان، اما چشماني گوياست، از دنيايي مملو از رنگها وتزويرها.اي كاش نگذاري كه هيچ گاه هزار رنگي ها وتزوير ها در اين دنياي ماشيني تو را در خود محو كند.
چشمان تو از اعماق درونت هزاران هزار سخن پنهان براي گفتن دارند.آلودگي هاي اين دنيا در دستان كوچك تو جاي نمي گيرد.اي كاش آدمكانِ آدم نما نگاه ترحم آميز خود را از وجودت بزدايند وآفرينش را در تو معنا كنند.
اما حيف و صد حيف كه هرگز عقل كور آدمكان به سادگي وجودت نتواند انديشيد.
پرنده كوچك من ! من تو را به وسعت آسمانها وبه زلالي درياها خواهم ستود، كه يگانگي آفرينش وپاكي خلقت را ، فقط و فقط، در وجود كوچك تو مي بينم. وجود آلوده به رنگهايمان را با بالهاي كوچكت به پاكي آفرينش ببر.   بگذار دستهاي نا توانم بر سرت سايه باني از عشق باشد. بگذار حتي براي لحظه اي ، شادي را در دلت ولبخند را بر چهره معصومت ببينم، كه آن موقع كه خدا را در وجودت مي بينم، ندايي لا يتناهي برايم مي دهد وبنده اي پاك وزلال در خاطرم مجسم ميشود، كه ميشود خدا را در چشمانش به تماشا نشست ووجودِ پاكش را در او تجسم كرد.
اگر قطره اي از دنيا در وجود پاكي ها بريزد، مبدل به مردابي مي شود كه در گوشه گوشه اش گندابها لانه دارند.آن زمان صداي قهقهه زمان را ميشنوي كه فاتحانه ، كشان كشان وجودي ديگر را بر دنياي تزوير ميبرد.

به قلمِ : پري ناز حقيقت دوست

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 تیر1385ساعت 10:54  توسط ذبيح اله امام زاده - روزنامه نگار | 

غم و درد

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه غم و دردهاي شخصي مرا كه كثيف و كشنده بود از من گرفتي، و غم‏ها و دردهاي خدايي دادي، كه زيبا و متعال بود.
خدايا! تو تاروپود وجود مرا با غم و درد سرشتي، تو مار به آتش عشق سوختي، در كوره غم گداختي، در طوفان حوادث ساختي و پرداختي، تو مرا در درياي مصيبت و بلا غرق كردي، و در كوير فقر و حرمان و تنهايي سوزاندي.
خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه مرا سنگ زيرين آسيا كردي، و به من قدرت تحمل دادي كه اين همه درد و فشار را، كه در تصورم نمي‏گنجيد، بر قلب و روحم حمل كنم، از مجالس جشن و شادي بگريزم و به مراكز خطر و بلا و درد و رنج پناه برم.
خدايا! تو را شكر مي‏كن مكه غم را آفريدي، و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختي و مرا از اين نعمت بزرگ توانگر كردي.
خدايا! در غم و درد شخصي مي‏سوختم، تو آن‏چنان در دردها و غم‏هاي زجرديدگان و محرومان و دل‏شكسته‏گان غرقم كردي، كه دردها و غم‏هاي شخصي را فراموش كردم. تو مرا با زجر و شكنجه همه محرومين و مظلومين تاريخ آشنا كردي، از اين راه تو علي را به من شناساندي، تو مرا با حسين آشنا كردي، تو دردها و غم‏هاي زينب را بر دلم گذاشتي، تو مرا با تاريخ درآميختي، و من خود را در تاريخ فراموش كردم، با ازليت و ابديت يكي شدم، و از اين نعمت بزرگ، تو را شكر مي‏كنم.
خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه به من درد دادي و نعمت درك درد عطا فرمودي، تو را شكر مي‏كنم كه جانم را به آتش غم سوزاندي، و قلب مجروحم را براي هميشه داغدار كردي، دلم را سوختي و شكستي، تا فقط جايگاه تو باشد.
خدايا! همه‏چيز بر من ارزاني داشتي و بر همه‏اش شكر كردم. جسمي سالم و زيبا دادي، پايي قوي و تند و چالاك عطا كردي، بازواني توانا و پنجه‏اي هنرمند بخشيدي، فكري عميق و ذهني شديد دادي، از تمام موهبات علمي به اعلا درجه برخوردارم كردي، موفقيت‏هاي فراوان به من دادي از همه‏چيز، و از همه زيبايي‏ها، و از همه كمالات به حد نهايت به من اعطا كردي و بر همه‏اش شكر مي‏گذارم.
اما اي خداي بزرگ! يك چيز بيش از همه‏چيز به من  ارزاني داشتي كه نمي‏توانم شكرش كنم، و آن درد و غم بود.
درد و غم، از وجود اكسيري ساخت كه جز حقيقت چيزي نجويد، جز فداكاري راهي برنگزيند، و جز عشق چيزي از آن ترشح نكند.
 نمي‏توانم بر اين نعمت تو را شكر كنم ولي به خود جرأت مي‏دهم از تو بخواهم كه اين اكسير مقدس را تباه نكني.
خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه مرا بي‏نياز كردي، تا از هيچ‏كس و از هيچ‏چيز انتظاري نداشته باشم.
خدايا! عذر مي‏خواهم از اين كه در مقابل تو مي‏ايستم و از خود سخن مي‏گويم و خود را چيزي به حساب مي‏آورم كه تو را شكر كند و در مقابل تو بايستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد!
خدايا! آنچه مي‏گويم از قلبم مي‏جوشد و از روحم لبريز مي‏شود.
خدايا! دل‏شكسته‏ام، زجركشيده‏ام، ظلم‏زده‏ام، از همه‏چيز نااميد و از بازي سرنوشت مأيوسم، در مقابل آينده‏اي تيره و مبهم و تاريك قرار گرفته‏ام، تنها تو را مي‏شناسم، تنها به سوي تو مي‏آيم، تنها با تو راز و نياز مي‏كنم.
تو در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتي، تو در كوير تنهايي، انيس شب‏هاي تار من شدي، تو در ظلمت نااميدي، دست مرا گرفتي و كمك كردي، در ايامي كه هيچ عقل و منطقي قادر به محاسبه و پيش‏بيني نبود، تو بر دلم الهام كردي و به رضا و توكل مرا مسلح نمودي، . در ميان ابرهاي ابهام، در مسير تاريك و مجهول و وحشتناك، مرا هدايت كردي.
خدايا! خسته و دل‏شكسته‏ام، مظلوم از ظلم تاريخ، پژمرده از جهل و اجتماع ناتوان در مقابل طوفان حوادث، نااميد در برابر افق مبهم و مجهول، تنها، بي‏كس، فقير در كوير سوزان زندگي، محبوس در زندان آهنين حيات.
دل غم‎زده و دردمندم آرزوي آزادي مي‏كند، وروح پژمرده‏ام خواهش پرواز دارد، تا از اين غربت‏كده سياه، رداي خود را به وادي عدم بكشاند و از بار هستي برهد، ودر عالم نيستي فقط با خداي خود به وحدت برسد.
اي خداي بزرگ! تو را شكر مي‏كنم كه راه شهادت را بر من گشودي، دريچه‏اي پرافتخار از اين دنياي خاكي به سوي آسمان‏ها باز كردي، و لذت‏بخش‏ترين اميد حياتم را دراختيارم گذاشتي، و به اميد استخلاص، تحمل همه دردها و غم‏ها و شكنجه‏ها را ميسر كردي

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 تیر1385ساعت 10:43  توسط ذبيح اله امام زاده - روزنامه نگار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سیدذبیح الله امامزاده
خبرنگار روزنامه فروغ آذربایجان

پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
آبان 1387
مهر 1387
آبان 1385
مهر 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
تیر 1381
نویسندگان
ذبيح اله امام زاده - روزنامه نگار
پریا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM