تبليغاتX
سيما نگار
خدايا چنان زمين گير دنيايمان نکن که وقت آمدن حجت توان برخواستن نداشته باشيم

  آيا اين اعتراض است ؟ نظر شما چيست؟

نمای اول

ارديبهشت داغ تهران، اتوبوس خط تجريش-انقلاب...ناگهان زنی با اين هيبت و هيات سوار اتوبوس می شود، مقعنه اش را به دست گرفته و نگاههای شگفت زده مردم به خودش  را رصد می کند!

نمای دوم!

عکس گرفتن از اين صحنه واقعا مشکل بود، چون هنوز از فمينيست بودن يا مجنون بودن مشاراليها اطلاعی در دست نبود و ممکن بود هر آن به سمت من و دوربين حمله ور شود، ولی با موفقيت عکاسی شد و بعد از شليک ! دوربين سالم به پايگاه خود بازگشت.

در خیابان

وی با خونسردی از اتوبوس پياده شد...در حالی که هنوز نفهميده بودم و هنوز هم نمی دانم  که اين خانم حالت طبيعی داشت و می خواست اعتراض سياسی بکند يا هوای داغ و...کار خودش را کرده بود،‌نظر شما چيه؟

البته بگم خبرنگار اين مطلب من نبودما . من اين مطلب رو از يكي از دوستان گرفتم  . ولي نظرخواهي رو فعال كردم كه لااقل نظرتونو دراين مورد بديد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1385ساعت 13:13  توسط ذبيح اله امام زاده - روزنامه نگار | 

تهديد اسرائيل به محو ايران
از نقشه جهان!

در حالي كه جمهوري اسلامي ايران اعلام كرده است هرگونه تجاوز به خاك مقدس خود را با تمامي قوا پاسخ خواهد داد، شيمون پرز، معاون نخست‌وزير رژيم صهيونيستي گفت: محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري ايران كه خواستار محو اسرائيل از نقشه جهان شده است، بايد بخاطر داشته باشد كه كشور خودش را نيز مي‌توان نابود كرد.
به نوشته روزنامه صهيونيستي هاآرتص، پرز به خبرگزاري (رويترز)گفت: آنها مي خواهند اسرائيل را از روي نقشه محو كنند... حال كه مسئله نابودي مطرح شده، ايران هم مي تواند نابود شود اما من نمي‌خواهم رويكرد چشم در برابر چشم را پيشنهاد كنم
پرز افزود:  اسرائيل تحت هر شرايطي از خود دفاع مي كند اما ما آن را تنها مناقشه اي بين ايران و اسرائيل نمي‌دانيم.
 وي همچنين ادعا كرد كه ايران تلاش‌هاي جامعه بين‌المللي را براي حل تنش موجود بر سر اهداف هسته‌ايش به تمسخر گرفته و مسئله اعتبار شوراي امنيت سازمان ملل در ميان است.
معاون نخست وزير رژيم صهيونيستي گفت:  شوراي امنيت بايد اقدامي انجام دهد. اگر لحظه حساس فرا برسد و آنها قادر به اتخاذ اقدام يا سياستي نباشند... موجوديت شورا را به عنوان يك نهاد مهم جهاني به خطر مي اندازند.  پرز در بخش ديگري از سخنانش نسبت به ايجاد مسابقه اي تسليحاتي درصورتي كه ايران سلاح اتمي توليد كند، هشدار داد.
رژيم صهيونيستي با داشتن 100 تا 200 كلاهك هسته‌اي كه تحت هيچ نظارت بين‌المللي قرار ندارد، خطري جدي براي صلح و امنيت منطقه‌اي و بين‌المللي محسوب مي‌شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 12:24  توسط ذبيح اله امام زاده - روزنامه نگار | 

بهترين لحظه زندگي پرحرف‌ترين رئيس‌جمهور دنيا!

جورج بوش، رياست جمهوري آمريكا در گفت‌وگويي با يك روزنامه آلماني از بهترين و بدترين لحظات زندگي‌اش از زمان ورود به كاخ سفيد در سال 2001 سخن گفت.
جورج بوش به روزنامه آلماني  بيلد ام زونتاگ  گفت: بهترين لحظه در اين سال‌ها زماني بود كه يك ماهي سه و نيم كيلويي را از درياچه صيد كردم.
او بدترين لحظه را حملات 11 سپتامبر 2001 دانست كه طي آن حدود 3000 نفر در نيويورك و واشنگتن جان خود را از دست دادند.
با اين حال رئيس‌جمهور آمريكا گفته است كه او لحظات عالي بسيار زيادي را تجربه كرده است و مشكل است بهترين آن را تعيين كند.
جورج بوش درباره حملات 11 سپتامبر گفت: در چنين لحظاتي مدتي طول مي كشد تا درك كنيد چه اتفاقي افتاده است.
وي گفته: نسل جوان در آمريكا علاقه زيادي به مسابقات جام جهاني فوتبال دارد و اشخاص مسن مانند من به تازگي متوجه شده‌اند چرا اين مسابقات براي ساير مردم دنيا مهم است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 12:20  توسط ذبيح اله امام زاده - روزنامه نگار | 

حتما بخونش !

خدايا ذهن من پراز  سؤال است
درونم هاج وواج وقيل وقال است
سؤالي دارمت يارب زيا رو
كه بالا ميرود پولش زپارو
بگو با من، فلان آقا چه كرده؟
»مگر او مي كند تخم دو زرده؟«
كه زير پاي او بنز وسمند است
يكي هم  همچو بنده مستمند است
بود ماشين بابايم قراضه
نه چون ماشين او آكبند وتازه
گمان كردي كه چون باباي بنده
به روي غصه وغم كرده خنده
هواي مهتري در سر ندارد ؟
كه عمرش را به پاكي مي گذارد
چرا فرزند آن مرد ريا كار
كه مردم گشته از دستش دل آزار
به هر روزش لباسي نو بپوشد
تكبر ها بر امثالم فروشد
اگرتاناكوراروزي نباشد
به سالي يك مرا روزي نباشد
مگر فرزند آن بابا چه دارد ؟
خوشي دائم بر احوالش ببارد
شد استخدام وماهم گشته علاف
زبس باباي او هر جا زند لاف
نه دانشگه،نه سربازي برفته
همه حل مي شود عرض دو هفته
چه شبها من نخفتم بهر تحصيل
نشستم تا كه مغزم را زنم بيل
چو پايم را به دانشگه نهادم
غم آمد روي غم هايم دمادم
الهي كل دانشگه فنا باد
كه كاغذ پاره اي بر عمر ما داد
نه تنها عمر ما،بَل پول بابا
گرفت وسخره كرد اين علم ما را
مرا مادر معلم هست وبابا
همه دانند كآن شغليست والا
چرا فرزندشان بيكاره باشد؟
همه خوشبخت واو بيچاره باشد
كجاي كارهايم اشتباه است؟
كه لبهايم نشيمنگاه آه است
چرا خالق تو ما را آفريدي ؟
ز بد بختي ما لذت چه ديدي؟
تومو دادي ،ولي پس شانه ام كو؟
حياتي داده اي ،كاشانه ام كو؟
هنر دادي،خريدارش ندادي
به علم كس چرا كارش ندادي؟
نهان در پشت هر كار تو حكمت
يقين منظور ما هم بوده خدمت
مگير از ما به دل درد دلم بود
بگفتم با تو آنچه مشكلم بود
بيا از جرم ما صرف نظر كن
اگر شد فرصتي بر ما نظر كن

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 15:30  توسط ذبيح اله امام زاده - روزنامه نگار | 
خيلي بدم مي آيد!!
ياداشت يك دانشجو

شده تا حالا از چيزي بدتان بيايد،آنقدر كه بخواهيد يك جوري از جلو چشمتان دورش كنيد؟ مخصوصا كه حق هم داشته باشيد كه از آن چيز بدتان بيايد ؟!
-من بدم مي آيد!!از اين كه سر كلاس به بغل دستي ام نگاه كنم تا بپرسم»جمله آخر استاد چه بود«و ببينم به جاي تخته به دختر جلويي نگاه مي كند .
-من بدم مي آيد!! از اين كه دوستم موقع جزوه گرفتن از دختر همكلاسيمان به جاي آنكه نگاهش به جزوه باشد ،به ناخن هاي نارنجي رنگش نگاه مي‌كند!!
-من بدم مي آيد !!هر وقت به بوفه مي روم بايد از جلو  دانشجوياني رد بشوم كه بدون هيچ خجالتي د ر مورد مش موي دختر همكلاسيشان صحبت مي‌كنند !!
-  من بدم مي آيد!!از اين كه وقتي از دوستم مي پرسم، مي داند كداميك از دختر ها جزوه  تميز و كافي دارد ؟ بگويد همانكه ماتيك مسي مي زند وپشت چشمش را آبي مي كند.
-من بدم مي آيد !! از اين كه ساعت هفت صبح با يكي از دختر هاي همكلاسم همزمان از مترو پياده مي شويم اما هميشه ديرتر از من به كلاس مي رسد،  چون اول مي رود دستشويي هاي ساختمان ابن سينا وبعد  با صورت رنگي تري به كلاس مي آيد!!
-  من بدم مي آيد !!از اين كه يكي از دختر هاي هم دوره ما كه آنقدر ساده بود،حالا مثل عروسها خودش را درست مي كند. از اين يكي براي اين بدم مي آيد كه نمي فهمم در دانشگاه ما چي به آدمها ياد مي دهند كه اينجورتغيير مي‌كنند . دانشگاه جاي درس خواندن است. براي درس خواندن هم مهم نيست چه ريخت وقيا فه وتيپي داشته باشي، چه برسد كه اين قدر سقوط كني ؟ !
استاد...   چند روز پيش وقتي كلاس تمام شد گفت معايب مانتوي تنگ از مزايايش بيشتر است.  مي خواستم حالا كه استاد بحثش را مطرح كرده  بروم ازآن دختري كه مانتوش آنقدر تنگ است كه هر لحظه فكر مي كني الان يا نفسش بند ميآيديادكمهاش مي پرد هوا،  بپرسم لطف آنكه بدنش را براي اين همه چشم دراين لوله بخاري قاب گرفته است چيست؟
اما نرفتم ، چون دوست نداشتم كسي مرا در كنار او ببيند!
مي دانيد؟  من هميشه فكر مي‌كردم فرق آدم از روزي كه پا به دانشگاه آن هم شريفش مي‌گذارد تا روزي كه از آن خارج شود فقط در سطح معلومات وفرهنگ وشعورش است .آن هم در جهت صعودش.ولي حالا هر چه مي خواهم برهنگي را در يكي از اين هاجا بدهم نمي توا نم!
-  من بدم مي آيد!! از اين كه دانشگاه به جاي آنكه چيزي به آدم بدهد ،چيزي ازش بگيرد . آن هم چيزهاي نا ياب وبا ارزشي مثل حيا از دخترها وغيرت از پسرها!!
من خيلي بدم مي آيد،آنقدر كه مي خواهم همه اين چيزها را از جلو چشمم دور كنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 14:37  توسط ذبيح اله امام زاده - روزنامه نگار | 
آيا داشتن دوست پسر و دوست دختربجز ازدواج  صحيح است؟

اولا،جوانان عزيز ما مسلمان واعتقاد به خداوند وروز قيامت دارند والگوي ايشان ائمه اطهاروحضرت زهرا (س) وغيرت ومردانگي وعفت وپاكدامني آنها اجازه نمی دهد با نامحرم رابطه غی شرعی داشته باشند.
ثانيا،   دين مقدس اسلام هر سخن وعملي را كه بر روح ويا جسم  وشخصيت انسان لطمه وارد  كند آن را حرام مي داند .بنابراين داشتن دوست براي دختران وپسران به سبك غربي چون موجب ايجا د جو بد بيني وكاهش خواستگار براي دختران بخاطر داشتن سوء سابقه ؛ وافزايش طلاق به خاطر وجود بد بيني زوجين نسبت به زندگي قبل از ازدواج همسر خود ، افت تحصيلي به خاطر سرگرمي هايي از قبيل نوشتن نامه هاي عاشقانه،تماس هاي مكرر تلفني وتمركز  ذهن به صورت طولاني به موضوعي غير از درس  وملاقات هاي وقت گير واضطرابهاي جانبي -از بين رفتن هويت ديني وملي -تأخير در ازدواج وافزايش سن ازدواج -قرار گرفتن در معرض خطر -باعث تحقير وذلت به خاطر از بين رفتن وقار وشخصيت دختران وپسران  ونيز باعث مكافات عمل و از دست رفتن بالاترين سرمايه زندگي به سبب اينكه اغلب  روابط در نهايت منجر به از دست دادن عفت توسط دختران مي گردد.
نابودي غيرت ومردانگي پسران -از همه خطرناكتر  وزشت تر ،  منشاءبيماري ايدز-  وحتي منشاء بسياري از خودكشي هاي ناشي از ناكامي -   عملي است حرام ودر اسلام چيزي به عنوان دوستي بين  دختران وپسران وجود ندارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 14:35  توسط ذبيح اله امام زاده - روزنامه نگار | 
بسمه تعالی
  • انجمن اسلامي دانشگاه ابوريحان براي تجليل از دكتر مصدق مراسمي برقرار كرده واز احمد زيد آبادي براي سخنراني در اين جلسه دعوت نمود.همزمان نيز از روح الله حسينيان دعوت نموده بود.انجمن اسلامي كه باور نمي كرد حسينيان به دعوت آنها در اين جلسه پاسخ بگويد،غير منتظره دعوت آنان را پذيرفت وجلسه تبديل به يك مناظره گرديد.
  • گزارش اين مناظره را به اطلاع مردم قدرشناس می رساند.
در ابتداي اين جلسه،مجري انجمن اسلامي ابتدا حسينيان را مورد انتقاد قرار دادوسپس زيدآبادي با جوسازي سخنان خود را آغاز كرد و گفت البته آقاي حسينيان هر چه مي خواهند بگويند آزادند؛ولي من نمي توانم،زيرا يك بار در زندان به من گفتند تو به شيخ فضل اله نوري گفته اي فضل اله با همه عقب افتادگي.......واين توهين است. زيد آبادي،آيت الله كاشاني را متهم به قدرت طلبي كرد وگفت اگر مي خواهيم نمونه اش را ذكر كنيم آقاي هاشمي رفسنجاني است كه هميشه مي خواهد در موضع قدرت باشد.وي سپس فدائيان اسلام را مورد انتقاد قرار داد و گفت رهبر آنها سواد اسلامي نداشت و فقط دنبال خشونت بودند. حسينيان با قرائت آيه شريفه »فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه«گفت قول حسني ،قولي است كه سديد باشد؛قولوا قولا سديدا قول مستند ومحكم است. البته قول سديد هم در فضاي عادلانه اثر ميكند.اين فضايي كه در اين جلسه يك طرفه به وجود آمده نمي توان بحث علمي كرد. من ازآقاي زيد آبادي و مجري مي خواهم اجازه دهند مصدق را در يك فضاي علمي نقد كنيم.البته اگر اينجا ميتينگ سياسي است من هم با ادبيات سياسي مواجهه خواهم كرد. حسينيان در مورد نقد آيت الله كاشاني و فدائيان اسلام گفت:چون موضوع مربوط نيست من وارد بحث نمي شوم وبه موضوع بحث مصدق مي پردازم. حسينيان در مورد مصدق گفت تعاريف مختلفي از وي شده يك طرف اورا ناسيوناليست ،مبارز،وليبرال دموكرات مي خوانند و طرف مخالف وي را قدرت طلب،فرصت طلب،ديكتاتور و امام هم وي را غير مسلم ناميد. حسينيان در مورد ناسيو ناليست نبودن مصدق گفت:ناسيوناليست بايد عشق وتعصب به وطن داشته باشد،چگونه فردي را كه در خاطراتش مي نويسد»من تصميم داشتم در سوئيس زندگي كنم ودر خواست اقامت دائم دادم ولي چون مطابق قوانين سوئيس بايد 10سال در آنجا اقامت داشته باشم ومن چهار سال اقامت كرده بودم«مي توان ناسيو ناليسم ناميد؟! حسينيان در مورد مبارزبودن مصدق گفت:يك مبارز واقعي بايد همواره با شكل هاي مختلف در حال مبارزه باشد.مصدق هر وقت شرايط را آزاد مي ديد به »احمد آباد«پناه مي برد و به سر پرستي املاك خود مي پرداخت. مصدق قبل از نخست وزيري پنج ماه بازداشت شدكه دوباره دست به خود كشي زد.كسي كه پنج ماه را نتواند تحمل كند نمي توان اورا يك مبارز ناميد.زيدآبادي گفت:مصدق يك مبارز ودموكرات بود.حتما تحت فشار ماموران دست به خود كشي زده. مصدق انتخابات مجلس هفدهم را نيمه كاره تعطيل كرد به دليل اينكه مردم آگاه نبودند؛لذا تحت تاثير ارباب ها به صندوق،راي مي ريختند ومصدق چاره اي جز تعطيل كردن انتخابات نداشت. زيد آبادي در اينجا به مردم ايران هم توهين كرد وگفت:انتخابات آن وقت هم مثل الان بود شما مي بينيد مردم چگونه راي مي دهند حسينيان در پاسخ گفت:در مورد خود كشي اينگونه نيست كه مصدق تحت فشار بوده است. دولت مراعات وي را كرد و حتي آشپز وي را به همراه وي به بيرجند فرستاد و خود مصدق در خاطراتش اعتراف مي كنذد يا اينكه ماموران با من خوش رفتاري مي كردند دست به خود كشي زدم. زيد آبادي كه در استدلال،خود را ناتوان ديد،حسينيان را متهم به ديكتاتوري كرد و گفت من از حسينيان با آن سابقه تعجب مي كنم كه به مصدق ايراد دموكرات نبودن مي گيرد. زيد آبادي گفت:من حرف آقاي حسينيان را نمي فهمم اين سخن مورد تشويق حاضرين قرار گرفت و كف ممتدي زده شد. حسينيان خطاب به حاضرين گفت:خوشحالم كه نفهميدن آقاي زيد آبادي را هم تشويق مي كنيد.اجازه دهيد داستان تاريخي را نقل كنم.طرفداران رضاخان در مجلس جمع شدند و مرك بر مدرس مي گفتند.مدرس گفت اگر همه عالم مرگ بر مدرس بگويندبه تنهايي مي گويم زنده باد مدرس.حالا اگر شما يك صدا مرگ بر حسينيان بگوييد،تنهايي مي گويم زنده باد حسينيان و مطمئن باشيد از ميدان در نخواهم رفت وتا آخر به نقد علمي خود ادامه خواهم داد.در اينجا فردي با صداي بلند گفت :براي شما كف مي زنيم و كف ممتدي شروع شدوجلسه از اين لحظه از فضاي بسته و خشك خارج شد. زيد آبادي در مورد اينكه امام خميني(ره)،مصدق را غير مسلم خوانده گفت:مصدق يك مذهبي سكولار بوده و امام خميني بايد بينه اقامه كند. آيت الله العظمي صانعي فرمودند:كه منظور امام(ره)مثل اين روايت هست كه هر كس به مسلمانان كمك نكندمسلمان نيست ونه به معناي كافر. حسينيان گفت:نظر ايت الله صانعي را قبول دارم،منظور امام (ره)يك مسلمان واقعي بوده. چون مصدق در مجلس پنجم شهادتين خود را گفت ودر مجلس چهاردهم گفت من سگ در خانه اباعبدالله حسينم و همين در اثبات مسلم بودن وي كافي است. اما اويك مسلمان واقعي و پاي بند به شريعت نبود؛زيرا روايتي از نماز يا روزه يا حج وي به ما نرسيده؛بلكه به عكس آن رسيده است. شوشتري نماينده مجلس خطاب به مصدق گفت:در مدت تحصن در دربار حتي شما دوركعت نماز نخوانديد.در ماه رمضان مصدق در مجلس آب خورد وسيدضياءبه وي گفت ماه رمضان است تظاهر به روزه خواري نكنيد .مصدق گفت مريضم.سيدضياءگفت حتي اگر مريض باشيد نبايد به روزه خواري تظاهر كنيد.يا اينكه به حج مي رفتند وحتي اميني در ابتداي نخست وزيري به حج رفت ولي مصدق با اينكه مستطيع بود واهل سفر به مكه مشرف نشد. بعد از نخست وزيري وي،وقتي بهائيان بناي خشونت عليه مسلمانان را گذاشتند،آيت الله بروجردي،فلسفي را به عنوان نماينده خود نزد مصدق فرستاد تا از ظلم بهائيان به مردم جلوگيري كند. مصدق قاه قاه خنديد و گفت:براي من تفاوتي بين مسلمانان وبهايي نيست.زيد آبادي كه خود را سخت در تنگنا قرار مي ديد مجددا به آقاي هاشمي رفسنجاني پرداخت. حسينيان گفت :بد نيست براي تغيير جلسه اين داستان را نقل كنم .دزدي به منزلي رفت هر چه گشت چيزي گير نياورد ديد مشق بچه ها پهن است قلم برداشت و تمام مشق بچه ها را خط زد .حالا آقاي زيد آبادي وقتي چيزي براي گفتن ندارند به آقاي هاشمي رفسنجاني مي پردازند،ولي موضوع مصدق است. حسينيان يكي از عوامل شكست مصدق را اشرافيت وي خواند كه هيچ گاه نتوانست به مردم تكيه كند. زيد آبادي گفت:اين از افتخارات مصدق است به قول ايت الله طالقاني،مصدق مثل موسوي در يك خانواده اشرافي متولد شد،ولي از مردم حمايت كرد. زيد آبادي گفت:مصدق آدم بسيار مؤدبي بودحتي به رضاشاه وشاه هميشه اعليحضرت مي گفت.حسينيان گفت:البته مصدق از روش چابلوسي هم استفاده مي كرد.هر وقت مناسب بود دست ملكه را مي بوسيد.(در همين حال حسينيان عكس مصدق را در حال بوسيدن دست ثريا نشان داد كه مورد واكنش و تعجب حاضرين قرار گرفت.) حسينيان افزود:همين مصدق در مجلس خطاب به شاه گفت من به شاه جوانبخت سوگند مي خورم،شاهي كه مرا از زندان پدر تا جدارش بيرون آورد.مصدق در همان حالي كه درصدد تضعيف شاه بوددر متن قرآن نوشت:سوگند مي خورم كه به شاه و سلطنت وفا دارم و اگر جمهوري شود مسئوليت آن را نخواهم پذيرفت. زيدآبادي آنگاه گفت:من مصدق را يك شخصيت شجاع مي شناسم.در روز 9اسفند وقتي به منزل وي حمله كردند به ميان جمعيت آمد وبا آنها صحبت كرد و اين علامت شجاعت وي بود. حسينيان گفت:اين ادعا با واقعيت مطابقت ندارد. مصدق دوبار نردبان گذاشت واز پشت بام فرار كرد يكي روز28مرداد و ديگري هم همان واقعه اي كه آقاي زيد آبادي ادعا مي كنند. زيد آبادي در پايان گفت:من مصدق را يك آزاديخواه ،دموكرات،ليبرال اماسكولارميدانم چنانچه آيت الله بروجردي و ايت الله كاشاني هم سكولار بودند. مجري جلسه دراين هنگام ختم جلسه رااعلام كردكه حسينيان اعتراض كرد وگفت اولين سخنران آقاي زيدآبادي بوده اندومن بايدآخرين باشم وبه همين جهت به سخنان خودادامه داد وگفت:اين هم ادعاي عجيبي است كه آيت الله بروجردي وكاشاني را سكولار بدانيم.آيت الله كاشاني،اصولا بنيانگذار روحانيت سياسي بعدازشهريور1320 بودوآيت الله بروجردي داراي نظريه سياسي ولايت فقيه بودند وبارها براسلام سياسي تكيه مي كردند واستدلال مي نمودند؛منتهي سكولاربودن باعمل سياسي نكردن كاملا متفاوت است؛چه بساافرادسياسي باشند واسلام رادين سياسي بدانند؛ولي عمل سياسي رادرهر برهه اي اززمان مناسب نبينند. گفتني است مجلس دراينجا خاتمه يافت ومسئولان انجمن اسلامي كه ازنتيجه جلسه سخت عصباني بودند حتي حاضربه بدرقه نمودن حسينيان هم نشدند.
+ نوشته شده در  شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 15:13  توسط ذبيح اله امام زاده - روزنامه نگار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سیدذبیح الله امامزاده
خبرنگار روزنامه فروغ آذربایجان

پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
آبان 1387
مهر 1387
آبان 1385
مهر 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
تیر 1381
نویسندگان
ذبيح اله امام زاده - روزنامه نگار
پریا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM